سفارش تبلیغ
صبا ویژن
language=\java\ type=text/java\ src=\http://www.pw->























بسوی او

 

 

با هدایت عالم بصیرمان به تو رسیدیم .........

از تهمت ها و دروغ ها و جوسازی ها عبور کردیم تا در راستی ها و روشنی ها و تجربه ها تو را بیابیم . تو را، راهت را، ولی ات را، مَنِشت را .......... و یافتیم.

درّی را یافتیم که به حقیقت «بر روی زمین و زیر این آسمان »اصلح مردمان بود .........

آماده می شدیم تا شناخت مان را بشناسانیم ............

برگه دیگر از معرفتت نمایان شد تا دل هایمان سراسر شعف شود از حُسن انتخابمان ..........

و این است تقوا ..........

و تو این تقوا را از معرّفت به ارث برده ای ........


نوشته شده در سه شنبه 92/2/31ساعت 3:36 صبح توسط امید سعادت نظرات ( ) |

از آخرین نوشته ام،ماه ها میگذرد.راستش را بخواهید وبلاگ نویسی را گذاشته بودم کنار.(البته بود و نبودم خیلی تفاوتی نداشت اما...)

اما مهم این است به سهم خودم به اقدام وقیحانه شان اعتراض کنم...

هر کسی در هر مقامی،ناظرانی دارند اما اینها ...

اصلا نمیدانیم باید به چه کسی اعتراض کنیم ...

(اما خوب میدانیم از که باید دلجویی کنیم ...)

شیطان لحظه ای آرام نمینشیند.وقتی میبیند لشکریان مردمی «سید علی» بصیرتشان در شناخت نفاق و منافق،نقصان ندارد،دستور را عوض میکند.اینک زمان نفاق آشکار رسیده تا به همراه تابلوی ولایت مداری،بتوان به هر راهی رفت ...

ابتدای جلسه از فرمایشات «ولی» تمجید وحمایت میکنندو در ادامه آن ...

بفدای دل دریایی ات آقا ...


نوشته شده در چهارشنبه 91/8/17ساعت 8:3 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

اقا

سالها منتظر بودیم تا فرصتی برای ظهور عشقمان بیابیم ......

سالها منتظر بودیم تا فرصتی برای فریاد عشقمان بیابیم ......

سالها منتظر بودیم تا آموخته های تئوری عاشورا را عملی کنیم ......

چیزی نمانده بود سالهای انتظار،در انتظار بمیراندمان ......

اما 9 دی آمد.زمان بروز.زمان عشقبازی.زمانٍ ......

زمان فریاد ....... فریادٍگفته های خصوصی ...... فریادٍفریادهای در گلو مانده ...... فریاد توحید ....... فریاد زیارت عاشورا ...... فریاد«سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» ...... فریاد «فهذا علی مولا» ......

فریاد نفرت از آنهایی که خون به دل ما و عزیزانمان کردند ....... فریاد نفرت از آنهایی که چهره شان را نه از روی صورت بلکه از روی جای پایشان شناختیم ........ جای پایی که بر روی خون شهدا مانده بود ......

ای کاش می توانستیم قائل به تبری نباشیم.ای کاش می توانستیم از یزیدیان سخن نگوییم.اما امان از این نفس که اگر برایش از شامیان نگویم فراموش می کند که حسین علیه السلام چه گوهریست.

ای نفس!مرگت باد که مرا مجبور می کنی تا نام منحوسین زمان-موسوی و کروبی و بزرگشان خاتمی-را بیاورم تا یادت آید حضرت ماه را.

در این محرم استادی فرمود:بگو حسین تا زنگار قلبت پاک شود،پس تو هم ای دل حال که نام حضرت ماه را آورده ای،از عشقبازی آن خجسته روز بگو:

آن روز،نو روز بود ....... نو روزی در کتاب تاریخ ....... نوروزی برای افتخار ........ سرهایمان رو به آسمان ........ مشت هایمان در آسمان ........ قلب هایمان در تسخیر یار ........ فریادمان برای یار ........

آن روز بهار بود ........ بهاری که سالها در طراوتش خواهیم زیست ........


نوشته شده در جمعه 90/10/9ساعت 2:24 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

اندکی تامل .......

خسته نشده ایم؟ ......

گویا امثال من فراوان اند .......

به نام تو،به هرچه غیر توست پناه برده ایم اما ......

می خواهی بگویی:از همان ابتدا،انتهای راه خسته کننده ات را گوش زد کرده بودم ......

من که رد نکرده ام،آری تو همه چیز را به من گفته ای اما ......

اما من چه کنم با این همت کمٍ خسته کننده ام؟ ......

خسته ام،از این همه عهد شکنی .......

ای کاش عذر خواهی ام از هزاران نمی گذشت ....... ای کاش توان دوباره دادنت از هزاران نمی گذشت ...... ای کاش عهد شکنی ام از هزاران نمی گذشت .......

ای کاش یکبار برای همیشه از شرم آب می شدم .......

تا بحال آب نشده ام،اما ای کاش امشب از این عطایٍ توان حرکت هزارباره ات آب می شدم  ......

ای کاش بنده می شدم .....


نوشته شده در شنبه 90/9/26ساعت 8:24 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

چقدر جای افسوس دارد که سخنان امام یک ملت بین حداقل همان ملت،دهان به دهان بین مردم نچرخد و همه محروم بمانند و ..... 

چند هفته است که برای یه مسجد قسمتی از فرمایشات مقام معظم رهبری،امام خامنه ای رو می فرستم تا زینت تابلوهای مسجد باشه.به ذهنم رسید که بعضی از این گوهرها رو تو وبلاگ بذارم تا افکارمون جلا پیدا کنه:

نقش خواص در نهضت حسینی

 

مبارزه امام حسین (علیه السلام)دو وجه دارد و ممکن است دو نتیجه به بار بیاورد.اما هر دو نتیجه خوب است. ییک نتیجه این بود که امام بتواند بر حکومت یزید(لعنه الله علیه)پیروز شود و قدرت را از چنگ کسانی که با زور بر سر مردم می کوبیدند و سرنوشت مردم را تباه می کردند،خارج کند و کار را در مسیر صحیح خود بیندازد.اگر این کار صورت می گرفت،البته باز مسیر تاریخ عوض می شد.یک وجه دیگر این بود که امام نتواند(به هر دلیلی) این پیروزی را سیاسی ونظامی را به دست بیاورد.آن وقت امام در اینجا نه با زبان،بلکه با خون،با مظلومیت،با زبانی که تاریخ تا ابد فراموش نخواهد کرد،حرف خود را مثل یک جریان مداوم و غیر قابل انقطاع در تاریخ به جریان می اندازد. و این کار را امام حسین (علیه السلام )کرد.البته اگر کسانی که دم از ایمان می زدند،رفتاری غیر از آن داشتندکه به امام نشان دادند،وجه اول پیش می آمد و امام می توانست دنیا و آخرت را در همان زمان اصلاح کند.اما کوتاهی کردند.

(خطبه های نماز جمعه تهران.26/1/79)


نوشته شده در جمعه 90/9/25ساعت 2:4 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

یه سری سوال ها از بچگی تو ذهنمون ایجاد شده و اکثرمون هم برطرفش نکردیم.یا نپرسیدیم یا پرسیدیم از پدر مادرامون ولی جواب نگرفتیم.

چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد ولی امام حسن علیه السلام صلح؟

(اول بذارید یه جمله ای رو بگم تا یکمی به حال خودمون تاسف بخوریم:عزیزای من!بنظرتون بچه مذهبی،بچه مسجدی،اصلا بچه شیعه اینقدر باید اطلاعات دینیش کم باشه؟)

ببینید جواب این سوال با شرح مختصری از تاریخ و اوضاع اون زمان روشن میشه.(خیلی از سوالات و شبهات دیگه هم با دونستن تاریخ اون زمان حل میشه.)بخاطر همینه که کمتر کسی تو اون زمان این سوال براش پیش اومده.

1.حفظ ظاهر اسلامی توسط معاویه

اون چیزی که همه ما ازش مطلع هستیم اینه که معاویه لعنه الله علیه تقریبا ظاهر اسلام رو در خودش و جامعه رعایت می کرد.اما ارتباط این موضوع با عدم قیام کردن امام اینه که مردم (با انکه میدونستنظاهرش با باطنش یکی نیست ولی)دید بدی نسبت به اون نداشتند،در نتیجه با قیام امام (و حتی شهادت امام)مردم،اون حالت انزجار رو نسبت به بنی امیه پیدا نمیکردند.

«در واقع در آن روزگار آنچه به نام شهادت شناخته شده بود تاثیری که باید نداشت.شهادت نیز مانند بسیاری از پدیده ها،زمینه مساعدی می خواهد تا بتواند از صورت یک شهادت و اخلاص فردی درآید و در شکل یک پدیده اجتماعی موثر بخود گیرد و خون شهید در رگ مردم،حیاط بیافریند.»

2.یاران و سرانجام شکست

همه میدونیم که اطافیان امام حسنعلیه السلام ،یار واقعی نبودن.به همین دلیل اگر امام حسن علیه السلام قیام میکرد،ایشون رو بعنوان یه شهید قهرمان نمی کشتند.بلکه اسیرشان می کردند.و این همان چیزی بود که معاویه میخواست.چرا که با اسیر کردن(خوار کردن)حضرت میتوانست انتقام خود را از این خاندان سراسر عزت بگیرد.(خاندان بنی امیه یا خاندان بنی هاشم دشمنی دیرینه داشته اند.)

این در حالی است که اگر در جنگ با معاویه،امام شکست می خورد،مهاویه به شهر های دیگر(مانند مکه،مدینه؛بصره و...) هم حمله می کرد.بدین ترتیب تعداد کشته ها محدود نمی ماند.(بخلاف واقعه عاشورا)

شاید به همین دلیل اخیر باشد که امام حسینعلیه السلام پس از شهادت برادرشان،در زمان معاویه قیام نکرد.

 3.لزوم افشای چهره معاویه و امویان

بیان شد که مردم ظاهر بین آن زمان از معاویه چهره نسبتا نیکویی در نظر داشتند.به همین دلیل امام حسن با صلح خود توانست چهره واقعی وی را به مردم بشناساند.امام با شروط خود در صلح نامه،به مردم فهماند که این حکومت مورد تایید من(نوه پیغمبر)نیست،بلکه از روی اضطرار است که آن را امضا میکنم.و همچنین زمانی که معاویه به تعهدات خود عمل نکرد کمک بسیاری در شناسایی هویت واقعی وی شد.البته باید دانست(از آنجایی که حق هیچ گاه پشت پرده نمیماند) که شاید گذر زمان (از زمان صلح امام حسن تا قیام امام حسین) چهره واقعی معاویه را کم کم نمایان میکرد،اما با آن قرارداد صلح و مخصوصا شروط آن سرعت این روشن گری بسیار افزایش یافت. 

پس همانطور که ملاحظه میکنید صلح امام حسن و قیام امام حسین دو حرکت در یک مسیر هستند،بعبارت دیگر تا آن صلح نبود این قیام ثمره ای نداشت.

(برگفته از کتاب سیره پیشوایان)

ین موارد تنها قسمتی از دلائل میباشد.البته به نظر میرسد که برای شخص حقیقت جو کفایت می کند.اما سوال اینجاست که حل این سوال و امثال آن ایا در زندگی ما تاثیر دارد؟آیا در یافتن راه و حقیقت راه تاثیر دارد؟ آیا در پی بردن به هدف امامان تاثیر دارد؟

ان شاالله درباره این سوالات هم مطالبی عرض خواهد شد.   


نوشته شده در دوشنبه 90/9/7ساعت 2:31 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

این روزها لفظ شهید،زیاد بگوشمون میرسه.اما چقدر به شنیده هامون توجه و فکر می کنیم؟

فکر نکردن در مورد بعضی از این شنیده ها و خونده ها تفاوتی تو زندگیمون ایجاد نمیکنه،اما بعضی هاشون تمام زندگی رو میتونه متحول کنه.

حسینٍ شهید،72تن شهید کربلا،شهید .....

تا حالا به مردن فکر کردیم؟فکر کردیم که یه روزی میرسه که ما دیگه تو این دنیا نباشیم؟خب حالا که این سفر اجباریه،چطوری بریم؟فرض کنیم خدا ازمون بپرسه چطور میخواید سفر کنید،چی جوابش بدیم؟

می تونیم بگیم مرگ طبیعی.اما من نمی خوام شما رو نمی دونم.آخه من دیدم اون مادری رو که بعد از 70 سال زندگی با عزت،بچه هاش زیر پاش .............  .نه نمی خوام رو تخت بیفتم.

این،با این همه زشتی،بهترینش بود،آخه رفتن های دیگه میشه:تصادف،سرطان،زیر تیغ جراحی،نفله شدن وسط خیابون،و ...

همه اینها یطرف قضیه بود،جنبه ی دیگش میشه هدف.یعنی حالا که که آدم قرار جونش که با ارزش ترین چیز در وجود خودشه رو از دست بده پس برای اون کار و هدفی فداش کنه که ارزش فدا شدن داشته باشه.

اما اگر موافق هستید یکم زیباتر به شهادت نگاه کنیم:مگر غیر از اینه که خدا این بدن رو بهمون داده؟مگر غیر از اینه که داده تا باهاش ازمون امتحان بگیره؟پس بیاید ما هم کم نذاریم و اون فدای کسی بکنیم که خدا خیلی دوستش داره.شنیدم خدا حجتش رو خیلی دوست داره .........


نوشته شده در یکشنبه 90/9/6ساعت 9:13 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

آنگاه که دنیاپرستانِ کور والی حکومت اسلام شوند،کار بدینجا می رسد که در مسجدهایی که ظاهر آن را بر مذاق ظاهر گرایان آراسته اند،درتعقیب فرایض،علی را دشنام می دهند؛واین رسم فریب کاران است: نام محمد(ص) را بر ماذنه ها می برند،اما جان او را که علی است،دشنام می دهند.اگر نبود کویر مرده دلهای جاهلی،شجر? خبیث? امویان،کجا می توانست سای? حاکمیت خویش را بر جامع? اسلام بگستراند؟چه رفته بود بر امت محمد(ص) که نیم قرن به از رحلت او،زنازاد?  دغل بازِ ملحدی چون یزید بن معاویه بر آنان حاکم شود؟ با این همه،اگر پنجاه سال پس از آن بدعتِ نخستین در«سقیفه بنی ساعده»،این بدعتِ تازه پدید نمی آمد، کار بدانجا نمی رسید که خورشیدِ تاریخ در شفقِ سرخِ عاشورا غروب کند و خون خدا بریزد ... .

و ایچنین بود که که آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد و قافله عشق روی به راه نهاد. آری آن قافله، قافل? عشق است و این راه،راهی فراخور هر مهاجر،در همه تاریخ.هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست که سر و سامان اختیار کنند و دل به حیات دنیا خوش دارند آنگاه که حق در زمین مغفول مانده است ... .

(شهید آوینی.کتاب فتح خون)      


نوشته شده در شنبه 90/9/5ساعت 4:23 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

 

چرا حسینعلیه السلام به کربلا رفت؟چرا بچه هایش را همراهش برد؟

چرا حسینعلیه السلام با پای خویش به قتلگاه رفت؟

چرا باید برای حسینعلیه السلام سیاه بپوشیم و عزاداری کنیم؟

چرا باید اشک بریزیم؟یا اصلا،چرا اشک میریزیم؟

چرا سینه و زنجیر میزنیم؟

چرا اشک با معرفت برای حسینعلیه السلام این همه پاداش دارد؟

چرا ...........

کربلا چقدر سوال برای ما آورده ای ........ چقدر ذهنمان را مشغول خود کرده ای ........... چقدر برای ما خودنمایی میکنی ........... و چقدر بزرگت کرده اند ....... 

کربلا تو یک روز بوده ای یا ......... کربلا تو یک روز به کار ما می آیی یا یک عمر.........

کربلا اگر قرار است در تمام عمر دست مرا بگیری و راه نشانم دهی،مرا ببخش که اینقدر سوالاتم از تو کم است ........... مرا ببخش که اینقدر مطالعه ام در مورد تو کم است .......... مرا ببخش که اینقدر علمم در مورد تو کم است ........

مرا ببخش،اگر تا بحال تو را بعنوان راه ننگریسته ام.و مرا ببخش اگر سهمم در بزرگ کردنت کم بوده ........


نوشته شده در چهارشنبه 90/9/2ساعت 9:53 صبح توسط امید سعادت نظرات ( ) |

پرچم محرم

هرچه بیشتر انظارت را میکشیم،گویا روزها آرام تر می گذرند و تو دیرتر می آیی ......

ای محرم! چقدر دلمان برایت تنگ است .......

بیا که در این سرمای غربت،امیدمان به گرمای شور توست ........

بیا در این فراموشی و خواب،شیعه بودنمان را یاد کن ........

بیا دوباره در گوشمان صدای «هل من ناصر» حسینعلیه السلام را فریاد کن .........

بیا و ما را با خود ببر .......

ما را ببخش که با سیاهی و شال عزا به استقبال تو می آییم ........

سالها تو را راحت از دست داده ایم اما ......... اما با خدای خود عهد بسته ایم این محرم ........ عهد بسته ایم این محرم،برات کربلایمان را ........ برات بندگیمان را ........ برات سربازیمان را ........ اصلا عهد بسته ایم برات شهادتمان را بگیریم.

ای محرم! بگذار با تو از دلمان بگویم...... فاطمیه که شروع شد امیدوار بودیم امسال،دیگر چادر مادر خاکی نشود،اما ....... رمضان که شروع شد امیدوار بودیم ضربه شمشیر به فرق علیعلیه السلام نرسد،اما.....

حال ای محرم! با این همه شوق و انتظار برای ورودت،اگر قرار است امسال هم حسینعلیه السلام به قتلگاه برود،نیا ....... تمام امیدمان این است که با ظهور فرزندش،قتلگاه،قتلگاه نشود ........


نوشته شده در دوشنبه 90/8/30ساعت 4:16 عصر توسط امید سعادت نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak